خاطره
صبح برای خرید به فروشگاهی رفتم...
سبد چرخدار در دست در حال انتخاب بودم که
موسیقی ایی که از بلندگوی آنجا پخش شد ،
دگرگونم کرد....
آهای عالیجناب عشق.......
خرید را ناتمام گذاشتم و آمدم بیرون
مدتی قدم زدم و اشک ریختم....
.
.
.
.
نازنین، می خواهم بگویم....
بگذریم، سکوت می کنم.
+ نوشته شده در جمعه هجدهم بهمن ۱۳۹۸ ساعت 16:37 توسط عاموس
|