صبح برای خرید به فروشگاهی رفتم...

سبد چرخدار در دست در حال انتخاب بودم که

موسیقی ایی که از بلندگوی آنجا پخش شد ،

دگرگونم کرد....

آهای عالیجناب عشق.......

خرید را ناتمام گذاشتم و آمدم بیرون

مدتی قدم زدم و اشک ریختم....

.

.

.

.

نازنین، می خواهم بگویم....

بگذریم،  سکوت می کنم.